عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
315
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
النوبة الثالثة قوله تعالى : سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ . . . جليل است و جبّار خداى كردگار نامدار ، رهىدار ، كه از كار رهى آگاه است ، و رهى را پشت و پناه است . خود دارنده ، و خود سازنده ، كه خود كردگار و خود پادشاه است ، و همه عالم او را سپاه است . سپاهش نه چون سپاه خلقان ، كه ملكش نه چون ملك ايشان . چون ملك او ملك نه ، چون سپاه او كس را سپاه نه . سپاه مخلوق را اسپ و سلاح بايد ، آلت و زينت بايد ، فرهيب « 1 » و حيلت بايد . سپاه حق بىنياز از فرهيب و حيلت ، كمر بسته بر درگاه عزّت ، تا خود چه آيد از فرمان و حكمت . سپاه او يكى پشهء عاجز گماشته بر نمرود گربز ، اينت گردنكش كزو قوىتر نه ! و آنت پشّه كزو ضعيفتر نه ! بنگر كه با وى چه كرد و چون گشت ؟ ! سپاه ديگر لشكر ابابيل فرستاده باصحاب فيل ، لشكرى چنان ضعيف بقومى چنان عظيم ! بنگر تا چون دمار از ايشان برآورد ، و روز ايشان بسر آورد ؟ ! سپاه ديگر باد عقيم فرو گشاده بر عاديان عمالقه و جبابرهء آن زمان ، ايشان را چنان كرد كه كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ ، فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ ؟ سپاه ديگر رعب است بر دل كافران از هيبت محمد ( ص ) خاتم پيغامبران ، هنوز به دو نارسيده ، يك ماهه راه ميان شان مانده ، و از ترس و بيم جانشان بر لب رسيده ! ازين جا گفت مصطفى ( ص ) : « نصرت بالرّعب مسيرة شهر » . و رب العالمين اين منشور درگاه رسالت را از قرآن مجيد توقيع بر زده كه : سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ . و از آثار هيبت محمد ( ص ) بر دل كافران و امارات فزع در دل بيگانگان ، يكى قصهء بو جهل است با آن مرد ثقفى كه شتران داشت و بوى فروخت ، و قصه
--> ( 1 ) - فرهيب فريب ، چنين است در نسخهء الف ) .